خرید بک لینک
چند روز پیش (وحید) بهم گفت که یه وبلاگ زده ولی من نرم که بخونمش چون ناراحت می شم اما من رفتم آدرسم هم اول اسم و فامیلی هردومون بود مث اسم همین وبلاگ ولی برعکسش. تا وارد شدم دیدم بالاش نوشته چراغی برای روشنی فردایمان. همین که خوندم اینو اشکم سرازیر شد

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 3:26

اين زندگي خيلي عجيبه، درست همين الان كه در حال قربون صدقه رفتن و حسرت اينكه چرا كنار هم نيستيم بود و من داشت تو دلم قند آب ميشد، يه چيزي در مورد اينكه پسراي ايراني تمايلشون به شيميل ها زياد شده گف، ياد صفه فيسبوكش اقتادم كه خيلي وقت پيش ديده بودم كه

برچسب: شبانگاهی, نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 3:26

من سعی میکنم هیچی رو تو دلم نگه ندارم بنظرم زندگی اونقد طولانی نیس که از هر چی ناراحت شدم تو دلم نگه دارم مخصوصا چیزای بزرگ. دوشمبه خب باز هم ما با هم بودیم، باز هم مثل همیشه بود، باز هم همونی شد که همیشه میشد، اون رسید به اونی که می خواست ، همه مرد

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 3:26

صفحه بندی